دی
۰۵

پمپ خلاء (قسمت دوم)

سلام.

بالاخره یک فرصت دست داد تا مطلب “پمپ خلاء” رو تکمیل کنم. فقط قبلش میخوام از بچه های میکروبیولوژی ۸۴ که در برگزاری جشن فارغ التحصیلی زحمت کشیدند تشکر کنم :33: و گذر از این مقطع تحصیلی رو بهشون تبریک بگم :86:

در کل جشن خوبی بود. فقط چیزی که برای من جالب بود این بود که تمام اولیای دانشجوها و خود دانشجوها داشتند به جشن فکر میکردند و کلی هم ذوق داشتند و تا جاییکه یادمه کسی پا نشد داد بزنه “آخه این چه وضعیتیه که دانشگاه آزاد داره و …” اما موقع سخنرانی مسئولین که شد، گفتند دانشگاه آزاد خیلی هم خوبه!! چندین هکتار زمین داره، چندین واحد داره، تازه؛ اگه دانشگاه آزاد نبود که شما الان …. ؟! فکر میکنم تازه اون موقع بود که همه به یاد آوردند که کجا آمدند و چه میکنند و داغشون تازه شد.

البته ما همچنان امیدواریم با این شیوه تلقین درمانی مسئولین، وضع دانشگاه آزاد هم بهبود پیدا کنه ان شاءالله. اما برسیم به بحث خودمون.

اونطور که در دانشنامه رشد اومده “واژه «خلا» به معنی تهی و خالی ترجمه واژه لاتین vacuum می‌باشد”. وقتی داشتم عنوان این یادداشت رو انتخاب می کردم تو این فکر بودم که گذراندن تحصیلات دانشگاهی (در یک “به اصطلاح دانشگاه” مثل همین دانشگاه آزاد تنکابن) علی رغم تمام فوایدی که داره، چقدر میتونه تاثیر منفی روی دانشجو ها بذاره! بدون تعارف، چقدر از استعداد ها و توانایی ها در سایه ی منفعت طلبی و رفتارهای جاست اکونومیک برخی از اساتید از بین میرند! چقدر از دانشجوها بهترین فرصت هاشون رو با جستجوی مقالات تخصصی که صرفاً برای استفاده شخصی اساتید به دانشجو تحمیل میشه، از دست میدند. در همین دانشگاه خودمون دانشجوها چقدر برای رفتن از دانشگاه ولی آباد به خوبان رزگاه و بالعکس و از این دو به خوابگاه و بالعکس وقت و هزینه صرف میکنند. چرا ساختمون های آموزشی رو ۱ طبقه می سازید؟!! (این ربطی به موضوع نداشت اما خب به هر حال یک انتقاده!). اگه از یک مدیر انتظار داریم که عاقلانه و با تدبیر عمل کنه، در کجا باید دانش های مدیریتی رو فرا بگیره؟ ۱)کارگاه     ۲)دانشگاه     ۳)آزمایشگاه     ۴)آرایشگاه!

اگه این پمپ خلاء از روی دانشگاه برداشته بشه و استعدادها، توانایی ها و فرصت های دانشجوها با اقدامات نادرست اساتید، مسئولین و خود دانشجو ها -که همه بخاطر عدم آگاهی از اهمیت اهدافمون هست- در روزمرگی زندگی مه آلودمون محو نشه (چه شاعرانه! :wink: )، میشه به بهبود وضع جامعه دانشگاهی امیدوار بود. و در این صورت دیگه مجبور نیستیم بجای کیفیت آموزشی، رضایت دانشجوها و تعداد افراد فرهیخته و دانشمند، بیاییم و متراژ زمین دانشگاه رو به عنوان برگ برنده جامعه دانشگاهی رو کنیم!

راستی بنظر شما در شطرنج، مهره سرباز مهم تره یا شاه؟ کدوم بیشتر میتونه در روند بازی تاثیر گذار باشه؟ شاید بگید هر دو، یکی مستقیم و دیگری غیر مستقیم. اما بنظر من این مهره سربازه که تعیین میکنه بازی چطور پیش بره. آیا میتونید تصور کنید که اگه در طی یک بازی، شاه، وزیر، رخ، فیل و حتی اسب(!) بخوان به سرباز -این مهره مظلوم- زور بگن و تلکه اش کنند چه اتفاقی میفته؟ شاید بخاطر همینه که فرار مغز ها رخ میده!

توضیح در مورد تصویر قسمت اول یادداشت “پمپ خلاء”: علاوه بر مطالب بالا باید اضافه کنم » بایستی قبول کنیم که تنها مهره سربازه که پتانسیل پیشرفت کردن رو داره (مثلاً با وزیر شدن!). البته تو صفحه شطرنج ما سابقه داشته که سرباز شاه هم شده! یک توصیه به مدیران شطرنج باز: اگه میخواین به موفقیت برسید باید مسیر رو برای مهره های سرباز هموار کنید تا بتونند به خونه آخر برسند، ارتقا پیدا کنند و بتونند کمک کننده باشند. بی توجه بودن نسبت به وضعیت مهره ها میتونه در آینده مشکلات حادی برای ادامه بازی بوجود بیاره که ممکنه حتی به از دست دادن مهره های کلیدی بیانجامه.

تا ماجرا جنایی نشده بحث رو به پایان میرسونم! این قسمت پایانی یادداشت “پمپ خلاء” بود. تا یادداشت بعدی خدانگهدار.





آذر
۲۷

پمپ خلاء (قسمت اول)

سلام.

درسته که از قدیم گفتند “ز گهواره تا گور دانش بجوی” اما نه اینجوری آخه استاد عزیز! مگه هزینه برگزاری کلاسها و در اختیار داشتن امکانات آزمایشگاهی رو پرداخت نمیکنیم مسئول گرامی؟ پس وقتی اساتید محترم وسط ترم میرند دنبال دانش جویی شون و کلاسی تشکیل نمیشه آیا قرارداد آموزشی فسخ نمیشه و آیا فسخ کننده قرارداد ملزم به جبران خسارت وارده علاوه برخسارت تأخیر در انجام تعهد … :8:

خب بگذریم! حتماً ملزم نیستند وگرنه در یک دانشگاه آزاد و تازه اون هم اسلامی به سبک ایرانی چیزهایی مثل کلاهبرداری، زورگیری، تهدید وبلاگ نویس های زحمتکش(!) :razz: و … رو هرگز نداشته ایم مثلاً و هرگز هم نخواهیم داشت ان شاءالله.

در همین راستا یک مصراع به عنوان تبصره به مصراع پیشین اضافه کردم که سرهم به سمع و نظرتون میرسونم:

ز گهواره تا گور دانش بجوی  * * *  ولی قبلِ اون*، درسُ تا ته بگوی!

* فعلاً در مورد اینکه “اون” در مصراع دوم به چی اشاره میکنه اتفاق نظری بین ادبا وجود نداره. هر وقت به توافق رسیدند خبرتون میکنم! راستی بالای “درس” هم ضمّه داره که شاید خوب نیفتاده باشه.

دی ماه هم در راهه و در این چند روز پایانی آذر به هر لوازم التحریری ، فتوکپی/زیراکسی، عکاسی و بقالی که سربزنید میبینید یک چند مقاله ای در لیست مقالات ترجمه نشده باقی مانده اند و مشتاقانه منتظرند تا به قلم دانش گستر مترجمین به زبان شیرین پارسی ترجمه بشند. اما نمیدونم ما چرا همیشه دوست داریم مسائل رو پیچیده کنیم؟! خب از همون اول ترم میشه هزینه ترجمه مقالات رو محاسبه و همراه شهریه پرداخت کرد تا اساتید محترم خودشون هر مقاله ای رو که تایید میکنند بدند برای ترجمه!! بهتر نیست؟ اینجوری هم هزینه رفت و آمد و … کاهش پیدا میکنه و هم از بار ترافیکی شهر کاسته میشه و به تبع اون آلودگی های زیست محیطی/فرهنگی/اجتماعی کمتری خواهیم داشت!

گفتم “آلودگی” یاد یک چیزی افتادم. تابحال به چرخه زندگی دانشگاهی ها توجه کردید؟! :biggrin:

دانشجو پول میده به دانشگاه. دانشگاه بخشی از این پول رو به استاد میده و بخشی دیگه رو مثلاً صرف توسعه و … میکنه. استاد پول رو میگیره و به دانشجو تحقیق میده!

دانشجو پول میده به کافی نت تا مطالب مورد نظر رو پیدا و ترجمه کنند!!  :7: و بعد تحقیق رو تحویل استاد میده.  :smile: استاد دانشجو رو می اندازه!  :120: (آخه فهمید که دانشجوهه اون مطلب رو خودش ترجمه نکرده بود - اینکه چطور یک استاد میفهمه که بین یک دانشجوی بی سواد و یک مترجم بی سواد، کدومشون یک متن رو ترجمه کردند، هنوز در هاله ای از ابهامه!)

دانشجو در هر حال مجبوره اون درس رو پاس کنه.  :14: بنابراین دوباره پول میده به دانشگاه. دانشگاه یک بخشی رو خودش برمیداره و یک بخشی رو میده به “استاد ۲″! استاد ۲ به دانشجو تحقیق نمیده. اما سوالاتش رو اونقدر میپیچونه که از چهارچوب آموزشی که سهله، از چهارچوب علمی هم خارج میشه. در نتیجه دانشجو میافته! :78:

دانشجو دوباره پول میده به دانشگاه.  :15: دانشگاه یک بخشی رو خودش برمیداره و یک بخشی رو میده به “استاد ۳″! استاد ۳ به دانشجو تحقیق نمیده و اصولاً قبل از امتحان نمره قبولی رو برای همه رد میکنه! بنابراین دانشجو بالاخره قبول میشه. :119: :104:

دانشجو با همین تکنیک درسها رو یکی یکی پاس میکنه و بالاخره یک روز چه بخواد چه نخواد فارغ میشه!  :117: دانشجوی ما بعد از اینکه فارغ التحصیل شد، باید در شجره ژنتیکیش دنبال یک ارتباط بین اجدادش و اجداد مسئولین فعلی دانشگاه بگرده. اگه موفق به پیدا کردن یا ایجاد(!) یک ارتباط ژنتیکی مشروع(!) شد، میتونه با ارائه یک برگه شجره نامه به همراه مقدار کافی عکس و مستندات دیگه به استخدام دانشگاه در بیاد. اگه فن بیان، روابط عمومی، آشنایی با روانشناسی فردی/اجتماعی/بالینی و … که لازمه حضور در کادر اداری دانشگاه هست رو نداشته باشه، میتونه حداقل به عنوان یک استاد به کشورش و هموطنانش خدمت کنه و گَرد وایت بُرد بخوره و مثل شمع بسوزه و از این چیزها! (این خیلی خوبه که معلم مثل شمع میسوزه! اما بعضی ها جنسشون مرغوب نیست. برای همین هم میبینیم که واقعاً بد میسوزن. طوریکه یک کلاس رو هم با خودشون میسوزونن!  :121: (تنها شکلکی بود که توش آتیش داشت! فرض کنید اون قرمزه که داره میسوزه استاده و بقیه اش رو خودتون cut کنید! راستی این چرا وقتی که میسوزه میخنده؟!) اما در عوض بعضی های دیگه … آدم لذت میبره وقتی که میبینه استاد یک گوشه کلاس داره میسوزه و بچه ها هم حسابی پخته میشند! - حالا ممکنه اون چند تایی که ردیف جلو نشستند یک مقدار نیم سوز بشند اما عیبی نداره)

حالا این دانشجوی استاد شده ی ما(!) به چه سبکی درس میده بنظر شما؟ شما که اهل نظر دادن نیستید، پس خودم میگم.

تحقیق فقط Review اون هم ۲۰۰۹ . یکی؟ هه! نه ۳ تا!! نمره اضافه چطور؟ اگه مقاله تو ژورنال معتبر چاپ کنید ۰/۵ تا ۰/۷۵ هم اضافه میکنیم. کی به کیه!

حالا اینکه اینها چه ربطی به پمپ خلاء داشت رو نمیدونم!! اتفاقاً الان دارم به همین فکر میکنم که آخه اینهمه نوشتی چه ربطی داشت به موضوع؟!! خب … مساله یک مقدار پیچیده است! :101: حالا سعی میکنم هرطور شده ربطش بدم. :wink: اما نه الان. ساعت رو گذاشته بودم که صبح زنگ بزنه. باید ۱ دقیقه بکشمش عقب تا بتونم ۱۲ ساعت تخت بخوابم (یک مقدار هم شما فسفر بسوزونید). :12:

پانوشت: اگه ایراد تایپی/نگارشی/گرامری و … داشت بذارید به حساب اینکه نصفش رو تو خواب نوشتم!!! راستی شنیدم دانشجوهای ما جرأت ندارند کامنت بذارند! راسته یا دروغ؟ (تحریک!!)





آذر
۰۱

تحلیل اوضاع - آذر ۸۷

سلام.

شما رو نمیدونم اما از پست قبلی تا این لحظه برای من که اتفاق خاصی نیافتاده. فقط هوا کمی سرد تر از گذشته شده. کلاغها همچنان روی اسکلت نیمه تمام ساختمون جدید دانشگاه میشینند و بر روند پیشرفت پروژه نظارت دارند. اگرچه سردی هوا باعث شده که از شتاب بعضی از فعالیت ها کاسته بشه اما پیداست که نتونسته روی بعضی از چیز ها تاثیر بذاره! من جمله بازار مونتاژ مقاله که هنوز داغه و استاد و دانشجو و دربان و … مقالات رو بدون اجازه قرض میگیرند(!) و Send to all میکنند به تمام ژورنال ها بلکه Reply بشه. اینطور که من متوجه شدم تفاوتی نداره که Accept کننده یک روزنامه محلی در جزیره آدم خوار ها باشه یا مثلاً مجله Nature. مهم اینه که کسی پیدا بشه که مقاله شما رو چاپ کنه تا هم کمبود محبت ها جبران بشه و هم کسری درآمد ها! :24:

کارگران زحمتکش همچنان در کلاسهای جدیدی که کنار سوله ورزشی درست شده در حال انجام وظیفه هستند. این خیلی خوبه فقط امیدوارم این عزیزان از مته های بلند استفاده نکنند! چون ممکنه در اونطرف دیوار چند عدد دانشجو نشسته باشند که از فکر اینکه ممکنه تبدیل به یک مثال زنده برای آموزش مبحث آوند آبکشی بشند احساس خوبی بهشون دست نده! گذشته از این، وقتی این عزیزان در حال انجام وظیفه هستند، استاد فقط تصویر داره!

این روز ها بچه ها (دانشجو ها) Mood های متفاوتی دارند و این تفاوت بیشتر از قبل احساس میشه. بعضی ها عشقولانه اند :105: ، بعضی فقط منتظر سپری شدن وقت اند :49: و بعضی ها هم افسرده اند :78: . یک گروه هم که همواره در پی درس و مشق(!) اند :108: . و البته وبلاگ نویس زحمتکش دانشگاه رو هم نباید فراموش کرد (خودم) که هنوز مودی براش تعریف نشده :101: :wink: . اما تمام اینها (حتی وبلاگ نویس زحمتکش) این روز ها در یک احساس مشترک هستند و اون هم استرس امتحانات میان ترم هست :71: . با توجه به تاثیر دادن معدل در آزمون ارشد این نگرانی وجود داره که ارزشیابی ها به درستی صورت نگیره و … (به دلایل امنیتی بقیه اش رو بعد از امتحانات میگم!! :razz: )

خیلی سعی میکنم انتقاد نکنم اما باور کنید راه نداره! میشه یک سیبی که کرم خورده رو با جدا کردن بخش کرم خورده به شکل قابل مصرفی در آورد. اما الان وضعیت دانشگاه ما مثل یک سیب کرم خورده نیست! بیشتر شبیه یک کرم سیب خورده است و واقعاً جدا کردن سیب در این حالت کار خیلی دشواریه.

عکس خوب برای این یادداشت پیدا نکردم. ان شاءالله دفعه بعدی.

پانوشت: احتمالاً مجبورم ماه به ماه آپدیت کنم. آمار نشون میده تعداد خواننده های وبلاگ زیاده اما کسی نظر نمیده. نمیدونستم اینقدر دانشجوی خجالتی داریم (تحریک!!).





آبان
۰۸

ازدواج نیمه مستقل

کارشناس سازمان ملى جوانان: “براى ساماندهى ازدواج جوانان باید سالانه ۱‎/۵ میلیون ازدواج صورت گیرد که هم اکنون ۸۰۰ هزار ازدواج انجام مى شود که به هیچ وجه رضایتبخش نیست.”

“نزدیک به ۱۵ میلیون دختر و پسر ایرانى هم اکنون در سن ازدواج قرار دارند که اگر ازدواج آنها با فاصله سنى چهار سال باشد (که تقریباً همین طور است) یک میلیون و ۶۵۰ هزار دختر شانس ازدواج را از دست خواهند داد و هم اکنون نیز یک میلیون دختر بالاى ۳۰ سال این شانس را از دست داده اند.

از طرفى سن ازدواج پسران از ۲۵ سال در ۲۰ سال گذشته به ۲۵‎/۹ سال درشرایط کنونى رسیده و این روند در دختران ۱۸ سال بوده که هم اکنون به ۲۱‎/۹ سال رسیده است.”

اگه با عینک مهندسی به قضیه نگاه کنیم، از همون جمله اول هم میشه نتیجه گرفت که باید سالانه ۷۰۰ هزار ازدواج جدید رو به ۸۰۰ هزار ازدواجی که با زبون خوش صورت میگیره اضافه کنیم تا جمعاً ۱/۵ میلیون ازدواج و در نتیجه ۳ میلیون جوان ساماندهی شده داشته باشیم!

اما حالا چکار کنیم که سالانه ۷۰۰ هزار ازدواج بیشتر داشته باشیم؟!

اخیراً طرحی مطرح شده تحت عنوان “ازدواج نیمه مستقل جوانان” که یک راه حل بسیار جالب برای مشکل ازدواج جوون ها ارائه میده. به این صورت که دختر و پسری که قصد ازدواج دارند میرند ازدواج میکنند! اصلاً هم نیاز نیست نگران خونه باشند چون قرار نیست زیر یک سقف زندگی کنند! هر کدوم از زوجین در خونه پدریشون با خوبی و خوشی در کنار هم - نه ببخشید، جدا از هم - زندگی میکنند. بعد از این که زوجین زندگی غیر مشترکشون رو شروع کردند، اگه یک روز شرایط مالی شون بهتر شد میتونند خونه مستقل تهیه کنند و سالهای باقی مونده عمرشون رو با هم سپری کنند. اگر هم شرایط مالی شون بهتر نشد … خب … در اون صورت کاریش نمیشه کرد … حتماً قسمت نبوده! اما از اینها که بگذریم، خوبی این طرح اینه که خیلی سریع آماری که نیاز داریم رو تأمین میکنه. (چقدر خوب! :49: )

اما خب نکات خیلی خیلی ظریفی هم وجود داره که در این طرح در نظر گرفته نشده (با چشم غیر مسلح قابل مشاهده نیستند)! من قصد ندارم به تمام اون نکات اشاره کنم اما بعضی هاش رو میگم.

بر فرض محال که این یه طرح موفقه و هر جوون میتونه پس از دو-سه سال یک مسکن مستقل تهیه کنه. سوال اینه که چطور این طرح به اجرا گذاشته میشه؟ مثلاً مهلت در نظر گرفته میشه که متولدین — تا — تا پایان ماه فرصت دارند که ازدواج کنند؟ یا مثلاً در رسانه ها برای ازدواج تبلیغ میشه؟! و یا اینکه از اهرم تشویق استفاده میشه: ازدواج کنید، جایزه بگیرید! برای شرکت در قرعه کشی، هر ازدواج ۵ امتیاز!!

مورد دوم اینه که الان در همین دانشگاه های خودمون می بینیم دانشجوهایی که برای یک مدت خیلی کوتاه دور از خانواده شون زندگی میکنند دچار افسردگی میشند که در مواردی فشار های روانی ناشی از این خلاء عاطفی به حدی زیاده که حتی به خودکشی منجر میشه. در مورد دو جوون که قصد شروع یک زندگی مشترک رو دارند این احساس وابستگی به مراتب شدید تر از احساسیه که هر کدوم نسبت به خانواده شون دارند. پس چطور میتونند چندین سال دوری از هم رو به این شکل غیر متعارف تحمل کنند. اینجور زندگی رو کمابیش میشه به کُما تشبیه کرد. نه کاملاً زنده نه کاملاً مُرده! خب اینجوری ازدواج نکنند که استرس کمتری دارند. (ناگفته نماند که خوشبختانه در دانشگاه رتبه الف ما دانشجوها زیاد افسرده نیستند. چون سوژه برای انبساط خاطر دانشجو ها زیاده! :54: )

گفتم سوژه، یاد این افتادم که میخواستم بگم در کل چقدر خوبه که مسئولین محترم ما رو بدون سوژه نمیذارند! حداقل اینجوری کلی موافق و مخالف سر این طرحی که هنوز مشخص نیست طرحه یا نظریه یا … با هم بحث میکنند و خب این هم خودش یک گام بزرگ در راه ایجاد اشتغال برای جوون هاست. با همین طرح کلی خبرنگار، روزنامه نگار، منتقد، شاعر (یادم بندازید یک چیزی راجع به شاعر بگم!) و … سر کار میرند. اتفاقاً من هم مونده بودم که برای این وبلاگ چی بنویسم. تقریباً یک هفته ای سوژه خوبی نداشتم و از روی بیکاری داشتم تحلیل های مختلف در رابطه با تهدیدات اخیر شیاطین (اسرائیل و …) رو بررسی میکردم که خوشبختانه این طرح رو در روزنامه ایران دیدم:

http://www.iran-newspaper.com/1387/870807/html/social.htm#s916599

راجع به سر کار رفتن شعرا هم میخواستم این رو بگم (خودتون ببینید، جالبه. هنوز داغه!):

http://amomostafa.blogfa.com/post-316.aspx

در رابطه با همین موضوع، مشاهده لینک زیر هم توصیه میشه (همون مطلب روزنامه ایران هست با فونت بهتر):

http://www.ksabz.net/newspapers.aspx?id=4fa0d69a-01d5-440a-afeb-d07086900ef3





آبان
۰۱

برای یک مشت دلار

به بهونه متحول کردن دنیای تکنولوژی، بودجه ناچیزی که باید صرف تحقیقات بشه رو برای کپی کاری و مونتاژ پایان نامه به هدر میدیم. چرا؟

از هر کلاس مگه چند تا مقاله میشه استخراج کرد؟ بعضی ها تصور میکنند باید از دانشجو به عنوان موتور جستجوی مقالاتشون استفاده کنند! این استعماریه که به نفع دانشجو هست! یعنی چنین کاری یک بُعد مثبت و یک بُعد منفی داره که همدیگه رو خنثی نمیکنند. دستاورد ما از همایش های خارج از کشور چیه؟ (علم یا شهرت؟) چرا باید از نرم افزار های نال شده و کرک شده استفاده کنیم اما برای دو خط مقاله که فقط زحمت کپی کردنش رو کشیدیم کپی رایت بذاریم؟ و مهمتر اینکه چرا هیچوقت خودمون رو مخاطب چنین متنی نمیدونیم؟!

ببخشید که خیلی پراکنده نوشتم. خواستم سوالات رو با همون ترتیبی که به ذهنم میرسند بنویسم. جواب همه این سوالات یک چیزه … ثروت/قدرت/شهرت (هر سه تا یکی هستند!).

مقایسه فرهنگ ملیت های مختلف در دنیای سایبر خیلی جالبه … و فوق العاده تأمل برانگیز. توی این دنیای مجازی بینهایت مطلب وجود داره که برای گردآوری و تایپ/اسکن/ضبط هرکدوم وقت و انرژی صرف شده. با این حال اکثر این مطالب فاقد کپی رایت هستند و یا اگر هم کپی رایت دارند در حد یک خط در انتهای مطلب هست. اما در مورد مطالب فارسی :14:

آنلاین: در اینترنت تولید محتوای علمی ما چیزی در حد صفره! در ۹۹% موارد فقط مطلب دزدیده میشه (کپی بدون درج منبع) و جالب اینکه سارقین گرامی خودشون روی اون مطلب کپی رایت میذارند و انتظار دارند بقیه به اون احترام بذارند.

آفلاین: الان یک کالکشن نرم افزار جلوی رومه. مجموع برنامه های هر کالکشن چند صد میلیون تومن -و یا بیشتر!- ارزش داره!! اما به لطف برخی از شرکت های داخلی تمام این نرم افزار ها دزدیده و کرک شدند و بصورت قانونی (با توجه به قوانین کشور و نه قوانین بین المللی) با قیمت زیر ۲۰ هزار تومن به فروش میرسند. و تازه شرکت سازنده روی بسته کالکشن، هولوگرام هم زده که در حقیقت نشان دهنده دزد اورجینال بودن اون شرکت هست! روش هم نوشته: “کلیه حقوق این اثر متعلق به شرکت [...] می باشد و هرگونه کپی برداری پیگرد قانونی دارد”. (که البته دزدی چنین شرکت هایی اگرچه غیر قانونی نیست اما حقی برای شرکت ایجاد نمیکنه و امکان هیچگونه پیگیری ای وجود نداره)

اینه همون چیزی که گفتم واقعاً تأمل برانگیزه. جالبه که توی یک کشور به ظاهر اسلامی کسی به خودش اجازه میده انقدر آشکارا دزدی بکنه و تازه دزد های دیگه رو هم تهدید به شکایت کنه!

آنلاین: در مورد تولید محتوای علمی هم متأسفانه وضع بهتر از این نیست. دزدی از مواد و لوازم آزمایشگاهی برای مصارف/تحقیقات شخصی ، کپی کاری در پایان نامه ها، دزدی مقالات و … . اگه سایت های فارسی ای که در رابطه با جوک و اس ام اس و نفر قبلی و بعدی و بالایی و پایینی و … فعالیت دارند رو با سایت های عملی فارسی از نظر تعداد و میزان فعالیت مقایسه کنیم میتونیم نتیجه بگیریم که ما تقریباً سایت علمی نداریم! اگر هم یک سایت علمی وجود داشته میتونید مطالبش رو با کپی رایت های مختلف در صد ها سایت و وبلاگ دیگه پیدا کنید. (البته جوک و sms و … بد نیست اما منظور اینه که در زمینه فعالیت سایت ها توازنی وجود نداره)

مطالبی که میخواستم بنویسم زیاد بود و فرصتم کم. بخاطر همین هم تلگرافی نوشتم! اگه شما هم مثل من از رابطه مطالب بالا با هم سر در نیاوردید :biggrin: ،  نتیجه گیری زیر رو بخونید.

من فکر میکنم دلیل اینکه شیر (Share) اطلاعاتی در دنیای وب فارسی وجود نداره، یکی دسترسی خنده دار (واژه مناسب تری پیدا نکردم) به اینترنت و دیگری نگرانی های اقتصادی هست (نه مشکل اقتصادی). دسترسی به اینترنت که جایی برای بحث نداره اما به عنوان یک توضیح برای مورد دوم باید اضافه کنم که اکثر سایت های علمی جنبه در آمد زایی (بطور مستقیم) ندارند و همون شیر اطلاعاتی منفعت مطلوب اعضای سایت هست. اما در ایران چون احساس غالب، عدم ثبات اقتصادی هست، معمولاً تکمیل موجودی به تکمیل اطلاعات ارجحیت داره و افراد توانمند (از نظر علمی) حاضر نیستند وقتشون رو صرف publish کردن تجاربشون کنند. طبیعیه که در چنین شرایطی اگه کسی بخواد از اطلاعات و تجربیاتش خرج کنه، کارش به هیچ وجه جبران نمیشه و در حقیقت این کار یک داد و ستد یکطرفه است که طبیعتاً امکان وجود نداره.

چون تضمینی برای بهبود و یا ثبات وضع اقتصادی وجود نداره، شیر اطلاعاتی هم وجود نداره و چون شیر اطلاعاتی نیست، محتوای علمی هم تولید نمیشه. در نتیجه محقیق هم برای کارهایی که قراره پابلیش بشه به کپی کاری روی میارند و ابداعات و تجربیاتشون رو برای بهره وری اقتصادی کنار میذارند. بعضی ها هم در این وسط سعی میکنند کلاس های درسی رو به کارخونه تولید محتوای علمی تبدیل کنند و از نیروی انسانی رایگان برای تحقق اهداف شومشون :biggrin: :wink: استفاده کنند. که البته دانشجو ها هرگز به چنین درخواست های مستبدانه ای تن نمیدند! گروهی هم با خود دانشجوها کاری ندارند و در عوض از لوازم و تجهیزاتی که هزینه تهیه و نگهداری اون رو دانشجو ها تأمین کردند برای انجام پروژه هاشون استفاده میکنند. در بایولوژی به این نوع روش زیست Scavenger ای میگند. عده ای هم مقاله رو نوعی اوراق بهادار تصور میکنند و سعی میکنند به تعداد بالا مقاله به چاپ برسونند تا پشتوانه کافی برای رسیدن به پست های کلیدی تر رو بدست بیارند. در این شرایط اینکه یکی از مقالات یک محقق در مورد مکانیک و یکی دیگه در مورد زیست باشه و یا اینکه کلاً کار جدیدی انجام شده یا فقط دل مسئولین یک نشریه تازه تأسیس شاد شده و … اهمیتی نداره.

نتیجه غیر اخلاقی: با توجه به شرایط فعلی بهتره انگلیسی رو پاس بداریم و دنبال مقالات محققین شیاطین بزرگ (آمریکا و انگلیس و …) باشیم. مقالات باید انگلیسی نوشته بشند تا امکان شیرینگ وجود داشته باشه. تا الان هر چقدر که تکنولوژی های مختلف رو با تغییر نام، بومی کردیم کافیه! همین تغییر نام ها کلی ما رو عقب انداخته! چون اصطلاحات فقط در سطوح مقدماتی هر تخصص معادل سازی میشند، کسانیکه فارسی رو پاس داشتند بیش از همه متضرر میشند. در نظر گرفتن تاریخ و سابقه تاریخی به عنوان یک برگ برنده -اون هم در بین جوامع پیشرفته امروزی- یکی دیگه از دلایل عقب مونده موندن ماست!! مطمئنم حتی اگه رستم هم در عصر حاضر زندگی میکرد (در قالب افسانه)، اولین کاریکه میکرد این بود که میرفت مدرک TOEFL میگرفت چون لازمه کارش بود! باور کنید الان دیو ها هم انگلیسی صحبت میکنند! خب چکار میشه کرد؟ طبیعیه که نسخه های قدیمی expire میشند. باید تاریخ جدیدی رو جایگزین کنیم (که بعد ۲۰۰۰ سال آینده رو با خیال راحت بشینیم و به تاریخمون ببالیم!). اگه مساله این یک مشت دلار مطرح نبود، محقق میتونست با خیال راحت دنبال تحقیقش بره و تاجر هم دنبال تجارتش! و اساتید محترم هم خودشون میرفتند دنبال تحقیقاتشون و من مجبور نمیشدم این رمان رو تموم کنم و برم دنبال ۸۰۰ تا تحقیق مختلف برای اساتید خوش اشتها (البته بعضی هاشون)! :biggrin: :wink: پایان.

تحلیل گر(!): SaeedGh

پانوشت: به این نتیجه رسیدم که این وبلاگ بازدید کننده نداره. اگه کسی مخالفتی نداره تا اطلاع ثانوی مطلبی نمی نویسم تا کمی در انرژی صرفه جویی بشه! (پس چی خیال کردید؟! برای نوشتن هر مطالب، کلی اسب بخاری انرژی مصرف میشه!!)