خرداد
۲۹

ایرانی باش اما نه همیشه

قبل از هر چیز اجازه بدید یک مورد رو مطرح کنم:

یک مورد: این وبلاگ، یک وبلاگ شخصی هست که نویسندگانش رو علاوه بر بنده، دوستان من در تیم مدیریت سایت تشکیل میدند. این وبلاگ جهت طرح مسائل کاری و یا مطالب مرتبط با سایت ایجاد نشده! اگرچه این مسائل در اینجا قابل ذکر هستند، اما هدف اصلی از ایجاد این وبلاگ، طرح دیدگاه ها و مسائل شخصی و روزمره مدیران سایت بوده تا زمینه ای باشه برای ارتباط نزدیک تر گردانندگان سایت و کاربران. وبلاگی که برای پشتیبانی سایت در نظر گرفتیم، تحت عنوان “پایگاه اضطراری سایت مستقل دانشگاه آزاد تنکابن” و با آدرس tuniv.wordpress.com قابل دسترسیه (که توصیه میکنم آدرسش رو در جایی ذخیره کنید).

یادداشت “چه کسی تالار را برداشت” رو به خاطر دارید؟ فکر میکردم قضیه تموم شده باشه! اما امروز ایمیلی به دستم رسید که نشون میداد اون سنگ هنوز پایین نیومده!! حالا خدا میدونه کجا قراره پایین بیاد. :7: :102: (خدایا توبه)

وضعیت سرور ها موقتاً به حالت نسبتاً پایداری دراومده. اما هیچ تضمینی وجود نداره که دوباره چنین مشکلی برای سایت پیش نیاد. قضیه اینجاست ما اشتباه کردیم و از یک شرکت ایرانی هاست گرفتیم. و البته افتخار میکنیم که مرتکب این اشتباه خوشایند شدیم و از ایرانی هاست گرفتیم! شما هم وقتی به سایت مراجعه کردید و با صفحه Error مواجه شدید، افتخار کنید که ما از ایرانی هاست گرفته بودیم - یک زمانی!!

البته مسلمه که همه شرکت های ایرانی چنین وضعیتی ندارند. اما حداقل در مورد میزبانی وب، تقریبا تمام شرکت های ایرانی تنها به عنوان واسطه عمل میکنند و سرویس رو از طرف خارجی تهیه کرده و با ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ درصد افزایش قیمت، به هموطنان عزیز میفروشند!!

- خب هموطنان عزیز چرا مستقیماً از سرویس دهنده خارجی هاست نمیگیرند؟

یکی از دلایلش، مشکل کارت اعتباری هست. منظورم کارت های بانک های ایران نیست که توسط خودپرداز ها خورده میشند! منظورم کارت هایی با اعتبار بین المللی هست مثل visa و master و … (البته اینها هم خورده میشند اما به هر حال باید یک انتقادی میکردم!!). ناگفته نماند که کارت های ما هم پتانسیل بین المللی شدن دارند اما متاسفانه کشور هایی که ما از خیلی جهات به اونها وابسته هستیم (مثل “اسمش رو نبر”!) حتی کارت های visa معتبر رو هم، وقتی به نام یک ایرانی ثبت شده باشه، قبول نمیکنند و در نتیجه شما نمیتونید با کارتتون از اونجاها خرید کنید. با این حساب اگه کارت ها رسما از ایران صادر شده باشند که دیگه تکلیفشون مشخصه!

- چرا؟

خب دارم همین رو میگم دیگه … چون ایرانی هستیم!

- پس شرکت های ایرانی که نقش واسطه دارند چطور از “اسمش رو نبر” خرید میکنند؟

خب … من شرمم میاد بگم! … آخه چطور توضیح بدم … گلاب به روتون، اونها هویتشون رو جعل میکنند! (واحسرتا) یعنی مثلا موقع تهیه کارت خودشون رو یک اسرائیلی معرفی میکنند و در نتیجه کارتی که براشون صادر میشه همه جا مورد تائیده. :50:

- چشمم روشن! چی می شنوم؟ “خیانت”؟؟ :mad:

نه آقا چرا شلوغش میکنی؟! خیانت کدومه؟ اینها این کار رو میکنند که ثابت کنند ایرانی جماعت در برابر تحریم و زور و … سر تسلیم فرو نمیاره و از هر راهی که شده حق مسلمش رو از حلقوم استبداد بیرون میکشه! تازه اگه این فداکاری رو نمیکردند که شما الان اینهمه سایت های جورواجور ایرانی رو تو اینترنت نمیدیدی :!: اصلا چه دلشون بخواد به ما سرویس بدند (… چه نخواد، سرویس میگیریم).

- خب. خوبه! دمشون گرم!

بله … راستی چرا من هرچی فکر میکنم شما رو به خاطر نمیارم؟ :30: اصلا کی شما رو راه داد اینجا؟ کجا میری؟! … وایسا! … بگیرینش!

پانوشت: خیمه شب بازی تموم شد! برید خونه هاتون!





خرداد
۱۶

دنیای خشن بچه ها

تا بحال شده که یک عدد بچه از شما بخواد براش داستان تعریف کنید؟ اگه اینطور بوده، شما چه داستانی براش تعریف کردید؟

“در یک صبح زیبای بهاری، وقتی سارا کوچولو از خواب بیدار میشه سوزشی در دست راستش احساس میکنه! وقتی که خوب چشمهاش رو باز میکنه متوجه میشه پرگاری که روی تختش جا مونده بوده، در کف دستش فرو رفته و از اون طرف در اومده!! با دیدن این صحنه وحشت کنان به سمت مادرش میره. مادر که مشغول تیز کردن ساطور بود وقتی متوجه وخامت اوضاع میشه سعی میکنه به هر ترتیبی شده پرگار رو بیرون بکشه اما چون پرگار بدجوری گیر کرده بود، با ساطوری که در دست داشت چند ضربه آروم به پرگار میزنه. وقتی میبینه این کار هم تاثیری نداره کاسه صبرش لبریز میشه و ساطور رو میبره بالای سرش و وقتی میاردش پایین، کف آشپزخونه پر خون میشه و دست سارا کوچولو که از ناحیه کتف قطع شده در خون کف آشپزخونه غلت میخوره و پرگار از اون در میاد! مادر سارا کوچولو که در اومدن پرگار رو میبینه برمیگرده تا لبخند پیروز مندانه ای تقدیم دخترش کنه که متوجه میشه با ضربهء اُریبی که زده، سارا کوچولو رو از کتف راست تا کلیه چپ به دو نیم کرده!! و حالا نیمه بالایی سارا کوچولو داره اینجوری :49: نگاهش میکنه!”

نظرتون چیه؟ باورتون میشه کسی این قبیل داستان ها رو - نه دقیقا این رو - به تصویر بکشه (اون هم بصورت انیمیشن کارتونی)؟ نه؟ پس لازمه مجموعه انیمیشن های happytreefriends رو ببینید. مجموعه ای که در هر داستان اون حداقل دو-سه فقره مغز و چند دستگاه دل و روده به بیرون ریخته میشه! این مجموعه معروف طرفداران زیادی هم داره. نمیدونم کدوم جنبه قتل و خونریزی اینقدر هیجان انگیز و جالبه که در بین پیر و جوون طرفدار داره. حتی شنیدم بعضی ها در وبلاگشون هم در این رابطه مطلب مینویسند و مجموعه های خشونت انگیز(!) معرفی میکنند!! :biggrin:

در اینجا برای اینکه بد آموزی نشه نمیگم که آدرس سایت happytreefriends.com هست.

جدیداً نمیشه فلش های این سایت رو دانلود کرد و فقط باید بصورت آنلاین مشاهده کرد. اما قبلاً که امکان دانلود وجود داشت، یکی از این فلش ها ناخواسته و به زور وارد سیستمم شد و من هرچه سعی کردم جلوش رو بگیرم موفق نشدم! در این پست، یکی از فلش هام :48: … یعنی همون یک فلشی که داشتم :biggrin: رو در اینجا آپلود کردم. اما شما دانلودش نکنید چون دیدن این صحنه ها اصلا کار درستی نیست!

برای دیدن یک تصویر از این فلش، عبارت زیر رو خونده و در صورت تائید، بر روی اون کلیک کنید:

من بالای ۱۸ سال هستم و مشکل قلبی هم ندارم!

حالا با این دنیای خشنی که برای بچه ها ساختند آشنا شدید؟ خب بچه همین ها رو میبینه که از همون عنفوان کودکی پا میشه میره با شوق و ذوق سر جوجو رو میکنه و بعدش هم سر پیشی و هاپو و چند روز دیگه هم احتمالا آدمیزاد! (دارم به این فکر میکنم که این وبلاگ به همه چیز شباهت داره بجز وبلاگ مدیران سایت!). بعد انتظار دارند بچه اسلحه نبره مدرسه همکلاسی هاش رو آبکش کنه! همین الانش هم خیلی ها حادثه رو یک اتفاق خنده دار میدونند (البته حادثه برای دیگران رو). بعضی از همین برنامه های صدا و سیما (مثل رنگارنگ) که مثلا برای شاد کردن مردم پخش میشه رو دیدید؟ طرف با مغز میره تو آسفالت و دیگه تکون نمیخوره، بعد روش صدای خنده گذاشتند!؟ معلوم نیست این خندهء عصبیه یا از فرط شادی!

پانوشت:
۱. گفته بودم میخوام متفاوت وبلاگ بنویسم! تفاوت رو احساس کردید؟
:wink:
۲. فکر کنم باید در مورد صدا و سیما یک پست ویژه بزنم. چون خیلی مطلب هست برای گفتن و نشنیدن.
۳. با توجه به فرارسیدن ایام پر فیض و برکت امتحانات، احتمالا دیرتر آپ میکنم. فکر نمیکنم تا پایان امتحانات شاهد تحول خاصی در سایت باشیم. بنابراین اگه تا ۱۵ تیر هم به سایت سر نزدید ضرر نمی کنید. در هر صورت درس در اولویت قرار داره! :117: :108:
۴. سعی میکنم در آینده تغییراتی در وبلاگ ایجاد کنم از جمله ایجاد خبرنامه که در صورت ارسال پست جدید، کاربرانی که در خبر نامه عضو هستند توسط ایمیل مطلع میشند. و همچنین Ajax کردن بخش نظرات برای افزایش سرعت بارگذاری این بخش. شما هم اگه پیشنهادی برای بهتر شدن وبلاگ دارید خوشحال میشم که همینجا مطرح کنید.
۵. امیدوارم در امتحانات پایان ترم نمرات خوبی کسب کنید (مهم هم نیست که مثل من چیزی بلد نباشید)! از قدیم گفتند نمره برای مدرک - سواد برای کار! (این رو خودم از قدیم میگفتم!!)