اردیبهشت
۲۹

اساتید جدید الورود

مدتها بود که تصمیم داشتم شیوه وبلاگ نویسیم رو عوض کنم. از این به بعد یک مقدار متفاوت تر می نویسم! عُرف اینه که هر کسی در هر حرفه ای به آخر خط میرسه بخونید “کم میاره، نظم و ترتیب و اصول کار رو حذف میکنه و اگه چیزی باقی موند به اون برچسب نوآوری می زنه و به عنوان یک کار جدید ارائه میده. مثل همین سبک های هنری جدید (موسیقی، نقاشی، شعر و …). حالا من هم تصمیم دارم یک نوآوری در عرصه وبلاگ نویسی ایجاد کنم بلکه از این طریق بتونم به زور استعداد هام رو شکوفا کنم!

مطلب امروز مربوط به دانشگاه میشه … جای گله داره که چرا برخی از اساتید که اولین ساله در دانشگاه تدریس میکنند بجای استفاده از تجربیات دیگران، سعی میکنند با آزمون و خطا شیوه درست تدریس کردن و مدیریت کلاس رو فرا بگیرند. آیا این اساتید چنین رفتاری رو برای خودشون هم می پسندند؟ مثلا حاضرند برای درمان بیماریشون به فردی مراجعه کنند که هیچ کتاب پزشکی ای نخونده و قصد داره با آزمایش روی بیمارانش، از اول علم پزشکی رو پایه گذاری کنه؟! مسلما هیچ انسان عاقلی چنین چیزی رو قبول نمیکنه. پس بنظر شما چرا این دسته از اساتید چنین چیزی رو قبول میکنند؟! :30: مساله اینجاست که بعضی از ایده ها که در دانشگاه های آکسفورد، سوربن و … خیلی خوب جواب داده، در دانشگاه آزاد تنکابن جواب نمیده! (تقریبا ۹۹/۹۹ درصدشون ). برای مثال از دانشجوها خواسته میشه تحقیق Review ارائه بدند در حالیکه دانشجو وقتی از اینترنت دانشگاه استفاده میکنه و قصد پرینت گرفتن از مطالب رو داره باید بره تو صف بانک و هزینه پرینت رو مثلا حدود ۱۰۰ تومان (معادل ۱۰۰۰ ریال) به حساب دانشگاه واریز کنه و بعد فیش بانکی رو به امور مالی ببره و مهر بزنه و بعدش فیش تائید شده رو تحویل بده تا بتونه پرینت رو تحویل بگیره! نکته جالب قضیه اینجاست که خیلی از این اساتید محترم، خودشون در گذشته دانشجوی دانشگاه آزاد تنکابن بودند و با این مشکلات آشنا هستند و بعید هم میدونم در سوربن دوره ای گذرونده باشند (نهایتا در چالوس و همین اطراف!)، اما نمیدونم چه خاصیتی داره این تخته که آدم ها رو جو گیر میکنه؟!! (منظورم فقط چند تا از اساتید جدید الورود هست)

آیا میدونید تمام این مسائل به چی برمیگرده؟ … به یک چالش مدیریتی! اُoooO :19: ! … بله، پس چی خیال کردید؟! در یک سیستم مدیریتی سالم هر کسی به محض اینکه به مدیریت رسید، دکمه Reset رو فشار نمیده تا همه چیز از صفر شروع بشه! (حالا این مدیریت میتونه مدیریت یک کلاس، دانشگاه و یا جامعه باشه). بجای این کار بهتره از تجربیات دیگران استفاده بشه، هرچند که این تجربیات موفق هم نبوده باشه. خوب بود که آموزش یا کادر آموزشی دانشگاه، اساتید جدید رو قبل از شروع به کار، Brief میکردند. و خیلی بهتر بود که …

… که ما از اشتباهاتمون، … اشتباهاتشون، … و اشتباهات تمساح ها درس بگیریم :wink: … پایان. :70:

یک هشدار بی ربط: اگه ایرانسل دارید حواستون باشه این روزها گوشیتون رو به کسی ندید چون با وارد کردن یک کد ساده میشه شارژ رو انتقال داد!

پانوشت: در مورد سبک نگارش وبلاگ نظر بدید. (جمله دستوریه! :wink: )





اردیبهشت
۲۱

گفتگوی همیشگی

سلام. واقعا این چه وضعیتیه؟ … آخه چرا؟! … چرا وقتی میدونیم یه کار درسته اون رو غلط جلوه میدیم؟ که چی بشه مثلا؟ … نکنید این کارها رو، آخر عاقبت نداره! ببینید:

book_worm

سلام.

سلاااااام …. [لقب]. چیه؟ چرا حالت گرفتست؟

آخه واسه امتحان …. [نام استاد!] هیچچچچچی نخوندم!

امتحان؟ مگه امتحان داریم؟ … آخ راس میگی … من هنوز کتابشم نخریدم!! حالا چکار کنیم؟

هیچی! دیگه چکار میشه کرد؟! من که حذف میکنم!

ok! پایَتم! خواستی بری آموزش یه ندا بده. [نویسنده: چکار کنم خب؟! بچه ها این سبکی صحبت میکنن دیگه!]

یک ربع بعد …

چی شد؟ چطور نوشتی؟

چطور باید مینوشتم؟ افتضاح! ای کاش می رفتیم حذف می کردیم.

حالا اگه نمره تحقیق رو بگیریم شاید بتونیم پاس کنیم.

عمراً! تازه اگه نمره تحقیقو کامل بگیرم میشم ۵ !!

دیالوگی که در بالا خوندید، گفتگوی همیشگی نفر اول رشته x با نفر اول رشته y هست! بعد نمره هاشون یکی ۱۹/۲۵ ، یکی ۱۹/۷۵ (مثلاً). خب این چه وضعیتیه؟ مگه درس خوندن کار اشتباهیه یا مثلا Low class هست که بعضی ها حتی حاضر نیستند کسی اونها رو کتاب به دست ببینه. یعنی اگه عکسی گیر بیارید که در اون سوژه در حال مطالعه باشه، میتونید با اون عکس کلی حق السکوت بگیرید ازش! (چون ایده از من بود، فیفتی-فیفتی!). حالا من ۲۴ ساعته اینجام و واقعا هیچی نخوندم اما شما دیگه چرا این حرف رو میزنید؟!
واقعا چنین رفتاری جای تامل داره :30: (یک دقیقه سکوت!!).

پانوشت: الان متوجه میشم که اگه این کاراکتر علامت تعجب وجود نداشت من حتی یک خط هم نمی تونستم بنویسم! این کاراکتر خیلی مفیده، چون باعث میشه جمله برداشت آزاد داشته باشه. اینجوری کار برای نویسنده خیلی راحت تر میشه. یعنی دیگه نیاز نیست چیزی که می نویسه حتما معنی خاصی داشته باشه و یا کلا معنی داشته باشه!!!





اردیبهشت
۱۲

اشتباهی بودم!

امروز بسیار :109: هستم!

“دیشب بالاخره بعد از دو شبانه روز بی خوابی موفق شدم مشکل cache شدن تالار گفتمان در IE6 رو حل کنم! جالب اینجاست که قبل از اینکه خودم دست به این اقدام خطیر بزنم موضوع رو با پشتیبانی سایت رسمی MyBB در میون گذاشتم غافل از اینکه تالار خود سایت رسمی MyBB هم با همین مشکل دست به گریبانه! بنابراین مجبور شدم پاره ای از استعداد های نهفته برنامه نویسیم رو رو کنم و دنیای برنامه نویسی رو در حیرت فرو ببرم! :101:

خلاصه بعد از چندین ساعت بالا و پایین کردن کد ها وقتی که دیدم منطق برنامه نویسی کاری از پیش نمی بره مجبور شدم کمی خشونت به خرج بدم! :111: … و اتفاقا این روش مثل همیشه جواب داد و موفق شدم سیستم مدیریت محتوای محبوب Mybb رو با مرورگر بد قلق IE6 آشتی بدم! :119: . مطمئنم اگه IE بطور پیشفرض همراه با ویندوز نصب نمی شد هیچ آدم عاقلی ازش استفاده نمی کرد. واقعا این مرورگر، از بدو حیات معضل بزرگی برای برنامه نویس های وب بوده. تنها برگ برنده اون هم داشتن حمایت Microsoft هست وگرنه در هیچ زمینه ای امتیازی نسبت به مرورگر های دیگه نداره که برعکس.”

حالا بنظر شما آیا این ماجرایی که در بالا خوندید واقعیت داره و یا برگرفته از تخیلاتی هست که ساعت ۲ نصفه شب به ذهن هر انسان دو شب نخوابیده ای خطور میکنه؟!

حقیقت اینه که بخشی از این ماجرا که مربوط به اولین اصلاح موفق کدهای MyBB برای سازگاری با IE6 توسط بنده میشه واقعا اتفاق افتاده اما بخش دیگه ای که به اِعمال خشونت اشاره میکنه واقعیت نداره.

بحث و نتیجه گیری:

۱/ استفاده از مرورگر (IE6 (Internet Explorer 6 باعث کوتاهی طول عمر جوون های مردم میشه (بر اثر بی خوابی). بنابراین بهتره از مرورگر های دیگه مثل Firefox استفاده کنید.

۲/ هر وقت با سوال های ۲ گزینه ای مواجه شدید، یا کلا از جواب دادن طفره برید و یا اگه مجبور شدید جواب بدید، گزینه سوم رو که “کمی از هر دو” هست انتخاب کنید! :102: این ترفند میتونه در بسیاری از تصمیم گیری های مهم زندگی (بخصوص در دوران پر فراز و نشیب دانشجویی) به شما کمک کنه!

۳/ آخرین نتیجه این ماجرا اینه که من بالاخره متوجه نشدم تخصصم چیه! “برنامه نویسی وب” یا “میکروبیولوژی”؟ الان که دقت میکنم میبینم انگار پیشــونی نویــس من خط خـوردگی داره!! احـتمالا اولـش برنامه نویسی بوده بعد کردنش میکروبیولوژی. میدونستم من از اولش هم اشتباهی بودم! :36: حالا بنظر شما و با شناختی که از من دارید، فکر میکنید کدوم یک از این ۲ گزینه در تخصص منه؟

پانوشت:
استثناً این پست و پست قبلی رو ویرایش کردم چون بنظرم رسید نیاز به اصلاحات اساسی داره.





اردیبهشت
۰۶

تاج گذاری

اگر نه مدّ بسم الله بودی تاج عنوان ها *** نگشتی تا قیامت نو خط شیرازه دیوان ها

نه تنها کعبه صحراییست، دارد کعبه دل هم *** به گرد خویشتن از وسعت مشرب بیابان ها

سر شوریده ای آورده ام از وادی مجنون *** تهی سازید از سنگ ملامت جیب و دامان ها

بگرداند ورق مجنون ز دیوان رخ لیلی *** به وصف دلبر رعنا بیارایم چو عنوان ها

بنام خدا.

چند بیت بالا بخشی از غزل آغازین دیوان صائب تبریزی، شاعر مورد علاقه ی منه. ای کاش این شاعر بزرگ توی کشور خودش اینقدر مهجور و ناشناخته نمی موند.

تاج

نمیدونم چرا بعضی ها تو ریز ترین مسائل شخصی هم تابع اکثریت هستند. مثلا همین حس زیبایی شناسی … چند سال پیش موی بنفش، زرد، سبز و … خنده دار بنظر میرسید اما الان مثل اینکه این وضعیت برای رنگ های طبیعی مو وجود داره! یک سوال: اگه فردا یه خانمی رو دیدید که تاج گذاشته و داره میره دانشگاه چه کار میکنید؟ جواب:هیچی! چون ممکنه تا فردا تاج گذاشتن هم مثل قضیه رنگ مو به یه امر عادی تبدیل شده باشه و این اکثریت دنباله رو تصور کنند که تاج گذاشتن باعث زیبا بنظر رسیدن میشه … نمیدونم، حالا شایدم میشه! :8: … نه، مثل اینکه واقعا میشه! :wink:

شوخی کردم! فردا تاج نذارید برید دانشگاه بگید فلانی گفته ها! اصلا تاج رو ولش کنید! اومده بودم اینجا که راجع به خود این وبلاگ بنویسم. اینجا -همونطور که متوجه شدید- قراره من و سایر مدیران سایت که آب از سرمون گذشته و قید درس و مشق و زندگی و زن و بچه رو زدیم، بیایم در یک اقدام خداپسندانه خودمون رو وقف شما کنیم و مطالب طنز بنویسیم بلکه شما شاد بشید و دعا کنید برامون که درس هامون پاس بشه!! نــــــــــه! از این خبرها نیست! اگه خیلی خوش شانس باشید و من سرحال باشم شاید هفته ای یکبار لطف کنم بیام اینجا و یه چیزایی بنویسم. حالا شاید چند تا از کامنت ها رو هم خوندم. اصلا شاید هم همه ی کامنت ها رو خوندم. حالا شما کامنت بذارید، یه کاریش می کنیم. خوب برید کامنت بذارید دیگه! حتما باید التماس کنم؟!


پانوشت:
۱/ من معمولا در نوشته هام زیاد از پانوشت استفاده میکنم به همین خاطر هم “پانوشت” رو به عنوان نام وبلاگ درنظر گرفتم.
۲/ بنا به دلایلی چند مجبور شدم عکس این نوع تاج رو بذارم، اما توی پاراگراف دوم منظورم اون نوع بود!!